تبلیغات
سایت پرورش اسلام
سایت پرورش اسلام
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
با ولادت حضرت محمد(ص) نوری از شهر مکه درخشید و فروغ ایزدی پدیدار شد، چشمه فیض الهی جوشیدن گرفت و جهان از تشنگی درآمد. این روز فرخنده را به شما تبریک می‌گویم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 آذر 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com

ای چراغ دانشت گیتی فروز /  تا قیامت پیشتاز علم روز

آفرینش را کتاب ناطقی  /  اهل بینش را امامِ صادقی

میلاد امام جعفرصادق علیه السلام مبارک . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 آذر 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com
انجام کلیه خدمات اینترنتی برای اعضای گروه خانواده ی مذهبی رایگان است



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 10 آذر 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com
من رییس خانواده ی مذهبی تولد همسرم را بهش تبریک میگم
فاطمه جونم تولدت مبارک




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 آذر 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com
خانواده مذهبی مسابقه ای برای شما عکاسان گرامی گذاشته موضوع عکس های شما باید اربعین یا پیاده روی اربعین باشد جایزه ی مسابقه یک کارت هدیه 300 هزارتومانی به یک نفر هست علاقه مندان برای شرکت به نشانی ایمیل  ما یعنی khanevade234@gmail.com  عکس های خود را ارسال کنند

مهلت ارسال :تا پایان اربعین حسینی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آبان 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com
نخستین برخورد امام حسین(ع) با سپاه هزار نفرى حرّبن یزید ریاحى بود که بخشى از نیروى چهارهزار نفرى حصین بن نمیر بود. این سپاه به سمت قطقطانه اعزام شده بود تا منطقه را کنترل کند. امام این زمان در منطقه ذوجُشَم ]ذى حُسُم[(82) یا وادى السباع بوده و در حال حرکت به سوى کوفه بود. وقتى سپاه حرّ رسید، امام که امید به حمایت کوفیان داشت، از حرّ پرسید که به کمک آنان آمده یا بر ضد آنهاست؟ حرّ گفت: بر ضد شما. (83)

حرّ گفت که وظیفه او بردن امام به کوفه است. امام حاضر به حرکت به کوفه نشد و به جدّ، قصد بازگشت کرده، به طرف حجاز به راه افتاد. (84) حرّ با بازگشت امام مخالفت کرده و گفت: چون دستور جنگ ندارم، راه میانه را انتخاب می‌کنیم تا دستور برسد و چنین تصمیم گرفته شد. (85)

صحبت از بازگشت به حجاز گفتمان غالب امام در تمامی سخنرانی هایی است که از این پس تا صبح روز عاشورا دارد. البته امام روی دلیل آمدنش، نامه ها، محکوم کردن روش امویان و مسائل دیگر تأکید دارد. در مواردی از اصحابش می‌خواهد که در صورت تمایل، از او جدا شده راه خود را بروند. یک بار فرمود: ‌ونحن أهل البیت أولى بولایة هذا الأمر علیکم من هؤلاء المدّعین ما لیس لهم، و السائرین فیکم بالجَوْر و العُدْوان، پس از آن امام فرمود که اگر ما را نمى خواهید و حق ما را نمى شناسید، و رأى شما برخلاف نامه هایى است که فرستاده اید، از همین جا باز می‌گردم. (86)

امام همچنان مسیر را به سمت قادسیه کج می‌کرد تا هرچه بیشتر از کوفه دور شود. این مسیر ادامه یافت تا به منطقه بیضه رسیدند. در آنجا امام باز سخنرانى کرد و ضمن آن مطالبى درباره لزوم مخالفت با حکام ستمگر که حرام خدا را حلال کرده، فساد را ظاهر ساخته، حدود را تعطیل کرده، و مال بیت المال را غارت می‌کنند، مطرح کرد. (87)

از امام حسین(ع) در منطقه ذى حُسُم نیز سخنانى نقل شده است که به صورت خطابه ایراد گردید. امام در این سخنرانى از این که چهره دنیا عوض شده و از خوبى به بدى گراییده است، سخن گفتند: إنّه قد نزل من الأمر ما ترون؛ و إنّ الدنیا قد تغیرت و تنکّرت، و أدبر معروفها ...سپس با اشاره به کوتاه بودن عمر دنیا فرمودند: ألا ترون أنّ الحقّ لایعْمل به و أنّ الباطل لایتناهى عنه ... إنّى لا أرى الموت الاّ شهادة و لا الحیاة مع الظالمین إلاّ برما. آیا نمى نگرید که به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى شود؟ ... در مبارزه با این وضعیت، مردن چیزى جز شهادت نیست و زندگى با ستمگران جز مایه رنج نخواهد بود. زهیر به تأیید سخن آن حضرت، از جاى برخاست و گفت: حتى اگر دنیا براى همیشه باقى باشد، و حمایت از تو، این ابدیت را از ما بگیرد، باز ما ترجیح می‌دهیم که با تو باشیم. (88)

در این فاصله تک تک یا به صورت دسته‌های کوچک دو سه نفری، شیعیانی از کوفه به امام می‌پیوستند. در روز 28 ذى حجه سال 60 که امام در منطقه عُذَیب الهجانات بود، یک گروه چهارنفرى از مردم کوفه که نافع بن هلال در میان آنان بود، قصد پیوستن به امام حسین(ع) را داشتند. حرّ خواست تا آنان را حبس کرده مانع از پیوستن آنان به امام بشود. امام حسین(ع) فرمود: در این صورت من مجبور به دفاع از آنها هستم؛ چون اینان از اعوان و انصار من هستند. قرار بود تا قبل از آمدن نامه ابن زیاد، متعرّض من نشوى. (89) آمدن این چهار نفر نویدى بر این بود که کسان دیگرى هم به امام خواهند پیوست؛ اما مسدود بودن راه ها، مانع از چنین اقدامى بود. عکس آن هم وجود داشت. طِرمّاح بن عدى بن حاتم طائى که از کوفه آمده بود، به امام حسین(ع) خبر داد که جمعیت زیادى را در کوفه دیده است که آماده اعزام به کربلا ـ براى جنگ با شما ـ بودند. وى افزود: بهتر است در همین جا، با سپاه هزار نفری حرّ بجنگید، پیش از آن که اسیر دست سپاهیان بعدى شوید. امام درخواست او را نپذیرفت و فرمود: ما با حرّ قرارى داریم که از آن تخلّف نخواهیم کرد. به علاوه روشن نیست که عاقبت کار چه خواهد شد. (90)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 مهر 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com
فردا مراسم شیرخوارگان است ساعت ۹ صبح دعا برای کودکان بیماریادتان نرود



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 شهریور 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com
امام حسین(ع) از مکه حرکت کرد در حالى که همراه وى از بنى عبدالمطلب، نوزده نفر و قریب شصت نفر از مشایخ و جوانان کوفه حاضر بودند.(50) آن حضرت روز سه شنبه یا چهارشنبه (نهم ذى حجه ـ یا هشتم) از مکه خارج شد.(51) برخى شمار تمامى افراد همراه آن حضرت را در وقت خروج از مکه به سمت عراق 82 نفر نوشته اند.(52) روز ترویه که عمدتا آن را روز خروج امام از مکه نوشته اند، همان روزى است که مسلم در کوفه خروج کرده و پس از دستگیرى به شهادت رسید.

امام حسین(ع) در تنعیم با کاروانى از یمن روبرو شد که هدایایى را از سوى حاکم امویان در یمن براى یزید می‌برد. حضرت آن را تصرف کرد و از افراد آن خواست اگر مایلند می‌توانند همراه او به کوفه بروند و اگر نمى خواهند، آزاد هستند. چند نفر همراه امام شدند که در نهایت سه نفر آنها تا کربلا کنار امام ماندند. (53)

امام در آغاز مسیر به فرزدقِ شاعر که آن زمانى جوانى بیش نبود، برخورد. از وى درباره وضعیت کوفه پرسش کرد. فرزدق گفت: أنتَ أحبُّ الناس إلى الناس، و القضاء فى السماء، و السیوف مع بنى امیة.(54) و در نقلى دیگر: قلوبهم معک و سیوفهم علیک،(55) قلوب الناس معک و سیوفهم مع بنى امیة.(56) پاسخ امام حسین(ع) به فرزدق این بود: ما أشکّ فى أنک صادق، الناس عبیدُ الدنیا، و الدّین لغوٌ - لعق - على ألسنتهم، یحوطونه ما درّت به معایشهم، فاذا استنبطوا ـ محصوا ـ قلّ الدیانون.(57) تردیدى ندارم که تو راستگو هستى. مردم بنده دنیایند و دین تنها بر زبانشان جارى است؛ اطراف آن می‌گردند تا وقتى که معیشتان بگذرد، اما در وقت سختى، دیندار واقعى اندک است. این وضعیت کوفه بود، اما محاسبه سیاسى امام، روى اطمینان صددرصد نبود؛ بلکه روى شیعیان کوفه بود که گزارش آنها را از طریق نماینده خود مسلم به دست آورده بود.

امام از منازل مختلفى ـ حدود بیست منزل میان مکه و کربلا ـ گذشت که نام آنها و برخى از رخدادهایى که در هر یک از آنها صورت گرفته، در منابع تاریخى آمده است. دو منزل از منازل نخستین صفاح و ذات عِرق نام دارد. امام در هر منزل تلاش خود را براى جذب افراد و یا روشن کردن اذهان اطرافیان داشت. در ذات عرق، شخصى با نام بِشْر بن غالب اسدى به امام رسید و اوضاع کوفه را آشفته وصف کرد و حضرت هم سخن او را تأیید کردند. بعد از آن، آن شخص از امام حسین(ع) درباره این آیه یوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاس بِإِمَامِهِم(58) پرسید. حضرت فرمود: یا أخا بنى اسد! هم امامان: امام هدى، دعا الى هدى و امام ضلالة دعا الى ضلالة. فهدى من أجابه الى الجنة، و من أجابه الى الضلالة دخل النار.(59) دو دسته امام وجود دارد. دسته‌ای که مردم را به هدایت می‌خوانند و گروهى که به ضلالت دعوت می‌کنند. کسى که امام هدایت را پیروى کند به بهشت و کسى که امام ضلالت را پیروى کند، داخل در جهنم خواهد شد. بشر بن غالب با امام همراه نشد؛ بعدها او را دیدند که سر قبر امام حسین(ع) گریه می‌کند و از این که او را نصرت نکرده پشیمان است.(60)

در راه ـ در منطقه ثعلبیه ـ فردى با نام ابوهرّه ازدى به امام رسید و علت سفر را جویا شد. حضرت فرمود: امویان مالم را گرفتند، صبر کردم. دشنامم دادند، تحمّل نمودم. خواستند خونم را بریزند، گریختم. ‌ای ابوهره! بدان که من به دست فرقه‌ای باغى کشته خواهم شد و خداوند لباس مذلّت را به طور کامل به تن آنان خواهد پوشاند و شمشیرى برنده بر آنان حاکم خواهد کرد؛ کسى که آنان را ذلیل سازد.(61) این اخبار نگرانى‌هاى امام را از وضع بدى که در انتظار کاروان آن حضرت بوده است، نشان می‌دهد، گرچه هنوز به طور جدى، خبر ناگوارى از کوفه به دست امام نرسیده بود.

امام حسین(ع) پیش از رسیدن خبر شهادت مسلم، دو نفر را با فاصله به کوفه فرستاد تا خبرى از مسلم بیاورند. یکى از اینها عبدالله بن بُقْطُر [یا یقطر] برادر رضاعى امام حسین(ع) بود و دیگرى قیس بن مسهّر صیداوى. هر دو نفر به دست مأموران ابن زیاد اسیر شده و به شهادت رسیدند. متن نامه امام به کوفیان آن بود که نامه مسلم که در آن خبر از اجتماع شما و اشتیاق شما براى ورود ما داده بود، به من رسید. من این نامه را از بطن الرّمه می‌نویسم و به سرعت به شما خواهم رسید.(62) امام در این نامه تصریح کرد که در روز هشتم ذى حجه، یعنى روز ترویه از مکه خارج شده است. (63)

خبر شهادت مسلم و هانى، مهم‌ترین خبر منفى و ناگوار از وضعیت کوفه بود. این خبر در منطقه زرود(64) یا قطقطانه(65) یا شراف(66) یا زباله(67) به امام رسید و ناقل آن هم فردى از بنى اسد بود که گفت: در کوفه شاهد بودم که جنازه این دو نفر را در بازار به خاک می‌کشیدند.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 شهریور 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com
مسلم که شجاع‌ترین فرزندان عقیل بود، این زمان، در حدود چهل و پنج سال سن داشت. وى ـ بنا به نقلى همراه قیس بن مسهّر صیداوى(40) ـ از مکه عازم مدینه شد و از آنجا همراه دو راهنما، راه عراق را در پیش گرفت. امام حسین(ع) از او خواسته بود تا بر هانى بن عروه وارد شود.(41) بر اساس برخى اخبار ابتدا نزد هانى آمد.(42) اما اخبار دیگرى اشاره دارد که بر مختار وارد شد.(43) خبر دیگرى حکایت از آن دارد که بر مسلم بن عوسجه وارد گردید.(44) قاعدتا براى آن که محل وى چندان مشخص نباشد، ممکن است چندین خانه را به عنوان محل استقرار خود معین کرده باشد.

مسلم در 15 رمضان سال 60 به راه افتاد و در پنجم شوال همان سال ـ یعنى بیست روز بعد ـ وارد کوفه شد و تا هشتم ذى حجه که شهید شد، در این شهر بود. به محض ورود وى، رفت و آمد شیعیان با او آغاز شد و آنان با مسلم به عنوان نماینده امام حسین(ع) بیعت کردند. مبناى بیعت، عمل به کتاب خدا و سنت رسول خدا(ص)، مبارزه با ستمگران، دفاع از مستضعفان و تقسیم غنائم به طور عادلانه بود. بر طبق نقل مورخان، دوازده تا هیجده هزار (45) نفر با مسلم بیعت کردند.

بصره نیز شیعیانی داشت و امام حسین (ع) به همراه غلامش که سلیمان نام داشت، نامه هایی برای شیعیان بصره نوشت. عبیدالله بن زیاد حاکم بصره از آمدن سلیمان آگاه شد؛ او را دستگیر کرده، به دار آویخت. (46)

مسلم در اوج فعالیت خود، زمانى که شرایط را فراهم دید، براى آن که مبادا امویان مشکلى براى کوفه ایجاد کنند، نامه‌ای به امام حسین(ع) نوشت و از آن حضرت خواست تا به سرعت خود را به کوفه برساند و اصلا در آمدن تأخیر نکند. در این زمان، برخى از طرفداران بنى امیه ـ مانند عمر بن سعد، محمد بن اشعث بن قیس، مسلم بن سعید حضرمى و عمارة بن عقبه و عبدالله بن مسلم(47) ـ گزارش وضعیت کوفه دائر بر آمدن مسلم و بیعت شیعیان با او را به یزید نوشتند و از وى خواستند که اگر به کوفه نیاز دارد، فردى نیرومند را که مانند خودش با دشمنان عمل کند، (رجلاً قویا ینفّذ أمرک، و یعمل مثل عملک فى عدوّک) به کوفه بفرستند. (48)

یزید، عبیدالله را که حاکم بصره بود، مأمور کوفه کرد. سختگیرى ابن زیاد، یکباره اوضاع کوفه را دگرگون نمود. ابن زیاد با اعمال روش استبدادى و همراه‌کردن اشراف توانست کوفه را در مشت خود بگیرد. مردم پراکنده گشتند و مسلم در کوفه تنها ماند. وی در نهایت در خانه زنی به نام طوعه پنهان شد، اما توسط فرزند وی لو رفته و به شهادت رسید.

درست روزى که مسلم به شهادت رسید، یعنى روز هشتم ذى حجه یا روز ترویه، امام حسین(ع) با عجله هرچه تمام‌تر، مکه را به قصد عراق ترک کرد. امام که عمره حج انجام داده بود، آن را تبدیل به عمره مفرده کرده، از مکه خارج شد.(49)

در یک ماه آخر اقامت امام حسین (ع) در مکه که احتمال عزیمت آن حضرت به کوفه می‌رفت، بسیاری با این سفر مخالفت کردند. برخی که اموی مسلک بودند، او را به اطاعت امام وقت و دوری از شقاق دعوت می‌کردند. برخی با توجه به روحیات پیمان شکنانه مردم کوفه در جریان صلح امام مجتبی (ع)، آنان را غیر قابل اعتماد می‌شمردند. کسانی مردم زمانه را بنده درهم و دینار دانسته و آن حضرت را از رفتن به عراق بر حذر می‌داشتند. البته احتمال تحریکات امویان برای وادار کردن این افراد به این توصیه به امام وجود داشت، چون واقعا احتمال پیروزی امام در کوفه زیاد بود. اما این که کسانی از روی ترس یا بر اساس محاسبات سیاسی خود چنین اظهارنظرهایی کرده باشند، وجود دارد. طبیعی است که محاسبه امام آن هم پس از نامه مسلم، چیزی متفاوت بود، هرچند به دلیل تغییرات سیاسی رخ داده در کوفه، به خصوص تعویض امیر آن، اوضاع درهم شد، و به شهادت امام منجر گردید. در برخی از نقلهای خاص هم امام روی خواب‌هایی که دیده یا دستوری که به او داده شده و مطالبی شبیه به این امر تکیه کرده است که نباید آنها را در یک تصمیم‌گیری سیاسی دخیل دانست. مسأله بسیار ساده و روشن است. محاسبه امام کاملا درست بود، اما اوضاع کوفه بهم ریخت.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 شهریور 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com
پس از آن که یزید به قدرت دست یافت، در نخستین مرحله، از حاکمش ولید بن عُتْبَة بن ابى سفیان خواست تا از مردم مدینه براى خلافت او بیعت بگیرد و براى این کار از امام حسین(ع) شروع کند! منابع نوشته‌اند که یزید تمام تلاشش آن بود تا از این چند نفر مخالف بیعت گرفته شود.(22) در برخى از منابع هم آمده است که اگر حسین بیعت نکرد، او را بکش: إن أبى علیک فاضرب عنقه، و ابعث الىّ رأسه.(23) در خبرى هم ابن اعثم آورده است که یزید به ولید نوشت، اگر حسین بیعت نکرد، و لیکن جوابک إلىّ رأس الحسین.(24)

ولید، امام حسین(ع) و ابن زبیر را که در مسجد نشسته بودند، به دارالاماره فرا خواند. آن دو دریافتند که باید اتفاقى مثل مرگ معاویه رخ داده باشد. امام حسین به منزل آمد. لباس پوشید، وضو گرفت و دو رکعت نماز خوانده همراه (نوزده نفر(25) از) طایفه و عشیره خود به دارالاماره رفت و به آنان فرمود: در صورتى که اوضاع وخیم شد، ـ مثلا سر و صدایى بلند شد ـ آماده باشند.(26) وقتى نزد حاکم مدینه سخن از بیعت با یزید شد، امام فرمود: لا خیر فى بیعة سرٍّ، و الظاهرة خیر.(27) و بدین وسیله خود را از آن وضعیت بیرون آورد.

امام صبح روز بعد با مروان روبرو شد و او به امام حسین(ع) گفت: إنّى آمرک ببیعة أمیرالمؤمنین یزید، فانّه خَوّلک فى دینک و دنیاک. در این وقت امام فرمود: إنّا لله و إنّا الیه راجعون، و على الإسلام السّلام. (إذْ بُلِیت الإسلام براع مثل یزید) بحث میان آنان بالا گرفت و امام فرمود: از پیامبر(ص) شنیده است که حکومت بر آل ابوسفیان و طلقا حرام است. مروان گفت: تو می‌بایست با یزید بیعت کنى، آن هم در حالى که در حالت تحقیر قراردارى (صاغرًا). پس از آن اشاره به نزاع تاریخى میان بنى هاشم و بنى امیه کرد. امام فرمود: یا مروان! إلیک عنّى، فإنّک رجسٌ و إنّا أهل بیت الطهارة.(28)

امام حسین(ع) عزیمت مکه کرد و برای رفتن شب را انتخاب نمود تا مزاحمتی از سوی حکومت برای او پیش نیاید.

به گزارش ابن‌اعثم، امام حسین(ع) در حین خداحافظى با قبر مادر و پیامبر (ص) آن حضرت را در عالم رؤیا دید که به امام حسین(ع) فرمود: یا حسین! کأنّک عن قریب أراک مقتولا مذبوحا بأرض کرب و بلا من عصابة من اُمّتى.(29)

باز هم به نوشته ابن اعثم، وصیتى براى برادرش نوشت و در آنجا بود که هدف اصلى از قیام خود را یاد کرد: إنّى لَم اَخْرج أشِرًا و لا بَطِرًا و لا مُفْسدًا و لا ظالمًا وَ إنّما خرجْتُ لِطلب الإصلاح فى اُمّة جدّى اُریدُ أنْ آمُرَ بالمعروف و أنْهى عن المنکر و اسیرُ بِسیرة جدّى و سیرةِ أبى علىّ بن أبى طالب.(30) این متن تنها در فتوح ابن‌اعثم آمده است.

امام حسین(ع) در حال خروج از مدینه در شب شنبه 27 رجب سال 60(31) این آیت قرآنى را که حکایت حضرت موسى و خروج او از میان فرعونیان بود می‌خواند: فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنْ الْقَوْمِ الظَّالِمِین.(32)

امام حسین(ع) در 28 ماه رجب از مدینه به سوى مکه حرکت کرد و سوم شعبان (شب جمعه) ـ سالروز ولادتش ـ وارد مکه شد. ایشان بیش از چهار ماه ـ از سوم شعبان تا هشتم ذى حجه ـ در مکه ماند و وقت ورود، به خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شد.(33) با ورود امام حسین(ع) به مکه اهالی مکه خوشحال شدند و صبح و شب در اطرافش حاضر می‌شدند.(34)


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 شهریور 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com
نام: حسین‏

پدر و مادر: امام على بن ابیطالب و حضرت فاطمه زهرا

شهرت: سید الشّهداء

كُنیه: ابا عبداللَّه‏

زمان و محلّ تولّد: سوّم شعبان سال 3 هجرت در مدینه‏

زمان و محل شهادت: روز عاشوراى سال 61 ه. ق در كربلاء در سن 57 سالگى.

مرقد شریف: در كربلاء مقدّس.

دوران زندگى: در چهار بخش:

1 - عصر رسول خداصلى الله علیه وآله (حدود 6 سال)

2 - دوران ملازمت با پدر (حدود 30 سال)

3 - ملازمت با بردارش امام حسن (حدود ده سال)

4 - مدت امامت: ده سال‏
پس از رحلت پیامبر اكرم، پیشامدهاى بزرگى به وقوع پیوست.صداهاى تفرقه‏انگیز و چند دستگى از هر گوشه و كنارى برمى‏خاست. امّادر این اوضاع حسین‏علیه السلام را مى‏بینیم كه دوش به دوش پدر بزرگوارش دركنار حق ایستاده است و با روشن ترین دلایل به اعلان و تبلیغ آن‏مى‏پردازد. بار دیگر او را مى‏بینیم، جوانى كه سیمایش شمایل پر هیبت‏پدرش را به یاد مى‏آورد، او فرماندهى سپاهیان خروشان پدرش بر ضدطاغوت شام، معاویه بن ابى سفیان، را بر عهده داشت.

آن‏حضرت با عزم و اراده پولادین و شمشیر بران و تدبیر استوارونقشه‏هاى دقیق خود پیروزیهاى بزرگ و درخشانى بر ضد طغیان‏بنى‏امیّه، كه مى‏خواستند امّت اسلامى را به دوران جاهلیّت باز گردانند،به دست آورد.

نقشه پلید قتل امیر مؤمنان على‏علیه السلام به اجرا در آمد و منجر به شهادت‏دردناك آن امام شد. با شهادت آن‏حضرت مسئوولیتهاى حسّاس و خطیرامّت بر دوش امام حسن‏علیه السلام افتاد. در این میان امام حسین نیز به جهادمقدّس خویش در اداى امانت حق و مسئولیّت امّت ادامه مى‏داد و امّت‏اسلامى را بر ضد باطلى كه تمام قواى خود را در شام گرد آورده بود،مى‏شورانید و مردم را از حوادث وفجایعى كه در صورت دسترسى معاویه‏به خلافت به وقوع مى‏پیوست؛ بیم مى‏داد.

دوران زندگى امام حسن نیز به پایان مى‏رسد و آن امام با زهرى كه به‏دستور معاویه در غذایش مى‏ریزند، مسموم و شهید مى‏شود.

پس از شهادت امام حسن سكان خلافت الهى به دست امام حسین‏مى‏افتد ومسلمانان راستینى كه جز ستمگرى چیزى از بنى امیّه ندیده‏بودند، به پیروى از او گردن مى‏نهند. در واقع تمام همّت بنى امیّه، درنابود ساختن احساسات ومقدّسات اسلامى امّت خلاصه مى‏شد.

در اوایل سال پنجاهم هجرى، امام حسین‏علیه السلام پیشوایى و امامت‏مسلمانان را عهده دار شد. اینك بجاست كه نگاهى گذرا به اوضاع حاكم‏به آن روزگار در كشور اسلامى بیفكنیم.

در سال 51 هجرى معاویه به حج رفت تا از نزدیك اوضاع سیاسى درمركز حركت مخالفان خود را مشاهده كند. زیرا مكّه و مدینه همواره‏آشیانه صحابه ومهاجران محسوب مى‏شد، و اینان خود دشمن ترین‏ومخالف ترین كسان با معاویه بودند.

چون معاویه از مكّه و مدینه دیدار كرد، دریافت كه انصار به گونه‏اى‏خاص با وى دشمنى مى‏كنند و شدیداً از خلافت وى ناخشنودند.

روزى از اطرافیان خویش پرسید: چرا انصار به استقبال من نیامدند؟

یكى پاسخ داد: انصار آن قدر شتر نداشتند كه بر آنها سوار شوند و به‏استقبال تو آیند.

معاویه كه خود علّت برخورد سرد انصار را مى‏دانست، چون این پاسخِ‏نیشدار را شنید، زبان به‏طعنه گشود و گفت: شتران آبكش را چه كردند؟(6)

در میان حاضران، برخى از سران انصار نیز حضور داشتند. یكى از آنهابه نام قیس بن سعد بن عباده، پاسخ داد:

آنها، آن شتران را در جنگ بدر و احد و نبردهاى دیگرى كه در ركاب‏رسول خداصلى الله علیه وآله بودند از دست دادند تا تو و پدرت را به اسلام وادارند تاآنكه فرمان الهى چیره شد در حالى كه شما آن را نا خوش مى‏داشتید.

آنگاه سینه قیس به جوش و خروش در آمد و اخگرى از آن جهید كه‏خاطرات درخشان روزهاى گذشته و طوفانهاى سیاه امروز را با خود به‏همراه داشت. او گفت: آرى رسول خداصلى الله علیه وآله با ما عهد كرده بود. كه درآینده، شاهد تبعیض خواهیم بود.

معاویه انصار را توبیخ مى‏كند و مقدّسات را به ریشخند مى‏گیرد. آنگاه‏قیس به روشنگرى، در باره سوابق بنى امیّه و اطرافیان او پرداخت‏ومواضع دشمنانه آنها را از روز آغاز در برابر دعوت پیامبرصلى الله علیه وآله و انكارحق على‏علیه السلام پس از وى، دقیقاً تشریح كرد و بخصوص از دشمنى معاویه باامام زمانش، على بن ابیطالب، پرده برداشت و احادیثى از پیامبر در باره‏امام على كه از نظر معاویه، یگانه دشمن او براى رسیدن به حكومت به‏شمار مى‏آمد، به وى یاد آور گردید.

قیس در آن روز ندانست كه این دشمنى و مخالفتى كه معاویه اعمال‏مى‏كرد، به چه فرجام شومى خواهد انجامید!

معاویه از سفر حج بازگشت در حالى كه نقشه‏اى براى درهم شكستن‏مخالفت انصار و مهاجران در سر مى‏پروراند. نخستین نقشه‏اى كه معاویه‏در این خصوص طرح ریزى كرد، چنین بود.

معاویه پى برده بود كه هوشیاران و اندیشمندان بسیارى در كشوراسلامى زندگى مى‏كنند. كسانى از گذشته‏هاى نزدیك، تجربه‏هایى بسیاراندوخته وحقیقت حزب حاكم اموى را بخوبى لمس كرده‏اند. اینان‏همچنین به قداست حق و وجوب پیروى از آن و نیز دفاع از حرمتهاى‏والاى آن با تمام مشكلات ودشواریهایى كه ممكن بود براى آنان رخ‏نماید، ایمان آورده بودند.

او همچنین مى‏دانست كه در مركز حركت این مخالفان در درجه اوّل‏امام على و سپس امام حسن و پس از او امام حسین جاى دارند. او ازپایگاهاى استوار على‏علیه السلام و پیروانش و نیز آمادگیهاى لازم و كافى آنها كه‏تخت‏سلطنت بنى‏امیّه‏را هر لحظه به‏لرزه‏در مى‏آورد، بخوبى آگاهى‏داشت.

معاویه با شناخت و آگاهى از تمام این امور، نقشه منفور و خائنانه‏خویش را طراحى كرد.

او اندیشید كه‏دوستداران على‏علیه السلام وخاندان‏او، از حكومت بنى‏امیّه‏ناخشنود و گریزانند. پس مى‏بایست در گام‏اوّل دوستى على‏را از دل‏دوستدارانش بیرون كند و ملاكها و معیارهاى مسلمانان را كه بدانها حق‏را از باطل جدا مى‏ساختند، به استیصال بكشاند. این ملاكها چیزى جزاسلام راستین كه در خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله تبلور مى‏یافت، نبود.

بنابر این، معاویه به والیان خود در چهار گوشه كشور نامه‏اى نگاشت‏كه نص آن چنین بود: امّا بعد، در كار كسانى كه با دلیل دوستى آنان به على‏و خاندانش ثابت مى‏شود دّقت روا دارید و آنان را از امور دیوانى بر كناركنید. و سهم و رزق آنان را از بیت المال قطع كنید و از هیچ یك از شیعیان‏على و خاندانش گواهى نپذیرید.

این نخستین توطئه‏اى بود كه در راه یاران على‏علیه السلام كه جبهه مخالفان‏حزب اموى را تشكیل مى‏دادند، نمودار شد.

سپس معاویه در ظلمت، جهل و كفر خود، نقشه دیگرى طرح ریزى‏كرد كه به مراتب از نقشه نخست، بسیار دشوارتر و سخت‏تر بود. او به‏والیانش نوشت: به مجردى كه به آنان گمان و شك بردید بگیریدشان و به‏صرف تهمت بكشیدشان!!

در عبارت "به صرف تهمت بكشیدشان" بنگرید. آیا واقعاً در قاموس‏جنایتكاران قانونى از این بدتر و ظالمانه تر مى‏توان یافت؟!

امام حسین‏علیه السلام در چنین فضاى دهشت بارى زندگى مى‏كرد. او منصب‏خلافت الهى را به دوش مى‏كشید و بى‏گمان اجراى این دستور معاویه درمورد یاران و دوستدارانش، دل او را به درد مى‏آورد.

امّا شرایطى كه آن‏حضرت با آن رو به رو بود، به وى اجازه اقدام‏مسلحانه بر ضد حكومت احمقانه امویّان را نمى‏داد. چرا كه معاویه درتمام امور به حیله ونیرنگ چنگ مى‏آویخت و با بخشش اموال هنگفت‏از طریق بیت المال، امّت را به خواب عمیق فرو مى‏برد و اگر آنان درمقابل وى سر تسلیم فرو نمى‏آوردند با چیزى كه آن را سربازان عسل‏نامیده بود، از پاى در مى‏آورد. در واقع او از طریق مسموم ساختن آب یاخوراك مخالفانش، آنان را از صحنه مبارزه بیرون مى‏راند. چنان كه‏همین حیله را بر ضد امام حسن‏علیه السلام نیز به كار بست و از طریق همسرجنایتكار آن‏حضرت، وى را مسموم و شهید كرد. معاویه از به كار بستن‏حیله و نیرنگ بر ضد بزرگ مردانى كه سر تسلیم در برابر مال و منصب‏فرو نمى‏آوردند هیچ گاه كوتاهى نمى‏كرد.

وى با توسّل به همین مكر و نیرنگ یكى از سران بزرگ شیعى، یعنى‏حجر بن عدّى، صحابى بزرگ پیامبرصلى الله علیه وآله را از پاى در آورد. او حجرو یارانش را به شام فرا خواند و پیش از آنكه پاى آنان به پایتخت برسد،گروهى از سپاهیان خود را به مقابله آنان فرستاد و ایشان را تنها به جرم‏اینكه پیرو على‏علیه السلام و فرمانده لشكر وى بودند، به خاك و خون كشاند.

شهادت حجر، عامل مهمى در بیدارى امّت اسلامى بود. به طورى كه‏حتى برخى از اصحاب بنى‏امیّه، همچون والى خراسان، ربیع بن زیادحارثى سر به شورش و عصیان بر داشتند. نوشته‏اند چون حجر شهید شد،ربیع بن زیاد به مسجد آمد و از مردم خواست كه در مسجد گردآیند. چون‏مسلمانان جمع شدند، خود به سخنرانى ایستاد و فاجعه شهادت حجر رابه تفصیل بیان كرد وگفت: اگر در ضمیر مسلمانان اندك غیرتى باشد بایدبه خونخواهى حجر شهید بپا خیزند. حتى عایشه، كه تا دیروز در صف‏مخالفان على‏علیه السلام جاى داشت، با شنیدن خبر شهادت حجر گفت: هشداریدكه حجر براى مهتران عرب سرفرازى، و ثبات قدم بود. آنگاه این بیت راخواند:
رفتند كسانى كه مردم در سایه‏هاى آنها مى‏زیستند واینك كسانى‏كه هیچ سایه ندارند، از پس آنها مانده‏اند.

شهادت حجر در محافل سیاسى لرزه‏اى بزرگ پدید آورد و پیامدهایى‏نیز به همراه داشت به طورى كه معاویه براى نخستین بار از كردارناپسندش پشیمان شد.

امّا شهادت حجر، نخستین جنایت معاویه در این خصوص به حساب‏نمى‏آمد. او پیش از این نیز عمرو بن حمق، یكى از یاران پیامبرصلى الله علیه وآله را كه‏در نزد تمام مسلمانان از ارج و احترام بسیار برخوردار بود، به قتل‏رسانید. آنان پس از كشتن عمرو سر او را بر نوك نیزه‏ها كردند. بدین‏ترتیب عمرو بن حمق نخستین كسى بود كه پس از اسلام سرش را بر فرازنیزه بالا مى‏بردند. چنین كارى پیش از وى در حق هیچ مسلمانى انجام‏نپذیرفته بود.

این دو فاجعه، پیامدهاى بسیار رعب آورى به همراه خود داشت كه‏ابرهاى تیرگى و اضطراب را بر جهان مسلمانان حاكم مى‏كرد.

مى‏توان به عنوان یكى از نشانه‏هاى تیرگى به مطلب ذیل اشاره كرد:

زیاد بن ابیه بر كوفه و بصره مسلط شد. او پیش از آنكه معاویه او را به‏واسطه نسبش به خود ملحق سازد، جزو شیعیان و از هواداران على‏علیه السلام‏وخاندان وى بود و به همین سبب از تمام اسرار آنها آگاه بود و سران‏ورهبران آنان را مى‏شناخت. چون زیاد به حكومت بصره و كوفه رسید،به تعقیب شیعیان در هر گوشه و كنارى پرداخت و بسیارى از آنان راكشت و یا زیر شكنجه گرفت. تا آنجا كه اگر كسى مى‏گفت: من كافرم و به‏هیچ پیامبرى ایمان ندارم براى او به مراتب بهتر از آن بود كه بگوید: من‏شیعه‏ام وبه قداست حق‏ایمان دارم ونسبت به‏جبت‏وطاغوت كفر مى‏ورزم.

همین كه زیاد توانست با ایجاد جوّ قتل و خونریزى، كنترل كوفه‏وبصره را به دست گیرد، نامه‏اى به كاخ سلطنتى نوشت و در آن گفت:

"من عراق را به دست چپم خاموش و آرام كرده‏ام و اینك دست‏راستم آزاد است. پس ولایت حجاز را به من سپار تا دست راست خویش‏را نیز بدان مشغول دارم."

چون خبر این نامه در مدینه منوره منتشر شد مسلمانان در مسجدپیامبرصلى الله علیه وآله گرد آمدند و با زارى دست به درگاه خداوند برداشته گفتند:

خداوندا! ما را از شرّ دست راست زیاد در امان دار!

ما اكنون در صدد آن نیستیم كه بیان كنیم خداوند چگونه آنان را از شرّدست راست زیاد در امان داشت. چرا كه به بیمارى طاعون دچار شد و باخوارى وذلّت از دنیا رفت. هدف ما از نقل این قسمت تنها نشان دادن‏گوشه‏اى از ترس و وحشتى بود كه بر محافل سیاسى سایه افكنده بود. بدان‏گونه كه مردم براى دفع شرّ حاكمى ستم پیشه و ظالم دست به دعا برمى‏داشتند!
ادامه دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 شهریور 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 :: نویسنده : Mehdi Nobekht@gmail.com


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : Mehdi Nobekht@gmail.com
نویسندگان
نظرسنجی
ایا امام حسین (ع) راه درستی را انتخاب کرد؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :